در این اولین ساعت های زایش تابستان
در این هایوهوی های داغ و گرم
در این منجلاب مذاب شهر
دلم برف می خواهد .
نمی دانم چرا فکر میکنم وقتی بوی باران پاییزی را باد برایم هدیه آورد
آنگاه که صورتم از تماسش لطیف شود، آرام می شوم.
سبکبال
وقتی سوز دی، که سال هاست در آرزویش، هر سوزی را از درز پنجره به مهمانی دعوت می کنم، بوزد، این هیاهوی گرم تابستانی را یاد می کنم شاید .
اما می دانم
وقتی برف ببارد آرام میگیرم
زنده می شوم
می رویم
مگر نمی دانی
من زاده زمستانم و از این گرما منزجر
در این هایوهوی های داغ و گرم
در این منجلاب مذاب شهر
دلم برف می خواهد .
نمی دانم چرا فکر میکنم وقتی بوی باران پاییزی را باد برایم هدیه آورد
آنگاه که صورتم از تماسش لطیف شود، آرام می شوم.
سبکبال
وقتی سوز دی، که سال هاست در آرزویش، هر سوزی را از درز پنجره به مهمانی دعوت می کنم، بوزد، این هیاهوی گرم تابستانی را یاد می کنم شاید .
اما می دانم
وقتی برف ببارد آرام میگیرم
زنده می شوم
می رویم
مگر نمی دانی
من زاده زمستانم و از این گرما منزجر
۴ نظر:
امتحان می کنم
هي دختر؟تو اينجا چي كار مي كني؟هان؟تو باز وبلاگ عوض كردي؟چرا؟
به پاییزبان
اونجا خصوصی بود یه سری از بچه ها نمی تونستن بخونن .این بود که باز جامو مجبور شدم عوض کنم .اما قول می
دم که دیگه عوض نشه دیییییییییی بوس
البته تو یه سری به پست های وبلاگ قبلی بزن
ارسال یک نظر