نشستم یه جایی منتظر نزدیک یه خونه .خونه که نه آپارتمان .فکر کنم رو هم 10 تا واحد بودن .صدای تلویزیون خونه ها شون بلند بود دم ظهر .صدای برنامه خانواده هاشون رو می شنیدم . دکتر تغذیه توصیه می کرد فست فود کمتر بخورین . بلافاصله صدای موتوری اومد قیژژژژژ .غذاتونو آوردم .تو فاصله که بره غذا رو بده .2 تا موتوری دیگه هم غذای طبقه دیگرو آوردن . همشون پیتزا و ساندویچ .تا موقعی که من اونجا بودم 2 تا دیگم اومدن و وارد همون خونه شدن که یکیش از چلو کبابی بود .حساب می کردم که ممکنه از این 10 واحد کم کم 2 واحدش خانم الان که سر ظهر هست در محل کار باشه .1 نفر هم بیرون حالا .یعنی می مونه 7 نفر .یعنی از کل ساختمون که سر ظهر تو خونه بودن فقط 2 خانوار غذا سفارش ندادن .یعنی اون دکتر تغذیه واسه چی میاد هی اینا رو تکرا می کنه .اصلا ممکنه او 2 تا خانواده هم تلویزیون ندیدن .ولی نیم دونم چرا تاثیر حرف های خوب اینقدر کمه . جالبه اکثراین خانوم ها هم یه دفتر دارن برای جملات ناب و یکی واسه آشپزی از تلویزیون
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر