خیلی وقته که ننوشتم .دوره سختی بود.دور 4 هم تموم شد.صبح ها که از خواب پا میشم باید به این فکر کنم که امروز چه کاره ام .کلا میشه گفت حتی یه صفحه کتابم دیگه نمی تونم برای خودم بخونم .همین که حال مامان بهتر بشه فعلا مهم ترین مورده .
کی فکرشو می کرد من تنبل خانوم خابالو .حالا افطاری درست می کنه وسحری .میان وعده برای مامان .خونه رو هفته ای یه مرتبه تمیز می کنه .خوب خونه نسبتا بزرگه و منم کم زور .هر روز یه قسمتش .کی فکر می کرد بتونم 8 جز قرآن بخونم اونم منی که هر سال به زور یه حزب می خوندم .کی فکرشو می کرد هوممم.
روز اول ماه رمضون خیلی برای هممون سخت بود همش تو دلم انگاری ابرهای گرفته بود .به یاد سحری ها که مامان همیشه بیدار بود .حالا خوابه چون دارو می خوره .همش فکر می کنم که چه قدر بهش غر می زدم و کارش چه قدر سنگین بود.
گاهی خسته ام.گاهی دلگیر .ولی بزرگ شدم خیلی درسا گرفتم .تصمیمات برای آینده نگرفتم.پارسال همش به خودم می گفتم تا آخر شهریور یه دور همه درسا رو خوب می خونم .چی فکر می کردم چی شد .فکر کنم به امید خدا تا آخرآبان اوایل آذر روند درمان تموم میشه .اون روز چه حسی داره ؟خدا کنه همه چیز خوب پیش بره. از دوستان ممنونم که به یادم هستین.
کی فکرشو می کرد من تنبل خانوم خابالو .حالا افطاری درست می کنه وسحری .میان وعده برای مامان .خونه رو هفته ای یه مرتبه تمیز می کنه .خوب خونه نسبتا بزرگه و منم کم زور .هر روز یه قسمتش .کی فکر می کرد بتونم 8 جز قرآن بخونم اونم منی که هر سال به زور یه حزب می خوندم .کی فکرشو می کرد هوممم.
روز اول ماه رمضون خیلی برای هممون سخت بود همش تو دلم انگاری ابرهای گرفته بود .به یاد سحری ها که مامان همیشه بیدار بود .حالا خوابه چون دارو می خوره .همش فکر می کنم که چه قدر بهش غر می زدم و کارش چه قدر سنگین بود.
گاهی خسته ام.گاهی دلگیر .ولی بزرگ شدم خیلی درسا گرفتم .تصمیمات برای آینده نگرفتم.پارسال همش به خودم می گفتم تا آخر شهریور یه دور همه درسا رو خوب می خونم .چی فکر می کردم چی شد .فکر کنم به امید خدا تا آخرآبان اوایل آذر روند درمان تموم میشه .اون روز چه حسی داره ؟خدا کنه همه چیز خوب پیش بره. از دوستان ممنونم که به یادم هستین.
۶ نظر:
مريم گلم..بوس
سلام عزيزم
تو خوب ميتوني از پس كارها بر بياي!
اميدوارم مامانت همزودتر خوب بشند و هم شاد باشيد
كلي خانوم شدي واسه خودت :*)
حمیده
سلام مریم جون!
آفرین. ت. می تونستی کلی ناله کنی و از اوضاع احوال پیش اومده شکایت کنی ولی قضایا را به دید مثبت نگاه کردی و ازشون به عنوان بزرگ شدن تعبیر کردی!
ایشالله مامانت هر چی زودتر به سلامتی کامل برگردن و دوباره سحرها رو کنار هم به خوشی بگذرونین.
سلام عزيزم
نه خدا تو را يادش نرفته. خداحواسش به همه ما هست. فقط گاهي مثل يه معلم سخت گير و مهربون مي ايسته و نگاه ميكنه ببينه ما چيكار ميكنيم.
مطمئن باش. مطئن باش.
لحظات شادي خدا را ستايش كن
لحظان سختي خدا را جستجو كن
لحظات آرامش خدا را مناجات كن
لحظات دردآور به خدا اعتماد كن
و در تمام لحظات خدا را شكر كن
به خدا اعتماد كن مريم جونم
سلام عزيزم
چطوري دختر خوب؟
گاهي بنويس. دلمون برات تنگ ميشه خب
سلام مريم جون
ارسال یک نظر