۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

این روزها

دور سوم هم تموم شد .انگاری شده واسه من یه تقویم که هر بار میام اینجا دور بشمارم .
شنبه این هفته عقد کنون نرگس بود .دختر خوبیه مدیر به تمام معنی . ولی گاهی زیاد رییس بازی در میاره .شب قبل از شیمی درمانی بود . نمی خاستم برم به چند دلیل اما رفتم .قبلش حسابی حس های خوبو به خودم قبولوندم اما اصلا خوش نگذشت .یه سری از دوستای دانشگاه هم بودن .به جد می گم از دیدن هیچ کدوم یه ذره هم خوشحال نشدم .بس که ....
یه سری سرم اضافه بعد شیمی درمانی دادن که به مامان بزنیم .دوشنبه و 3 شنبه هم درگیر شدیم .در مانگاه بر عکس  بیمارستان خلوته .من زل می زنم به قطرات سرم که دارن می ریزن .هی نگاه می کنم هی فکر هی نگاه .بعد به  خودم می گم.......

۴ نظر:

سحر (درنگ) گفت...

سلام عزيزم
خسته نباشي. خدا قوت.
حالا چند دوره ديگه مونده.
اميدوارم نه مامانت اذيت بشند و نه تو زياد خسته بشي گلم.
بوووووسسسسسسسسس
چرا از ديدن دوستهاب دانشگاه خوشحال نشدي. نكنه از اين آدماييند كه سر خودشون معطلند.
اگه اينطوره. منم جات بودم خوشحال نميشدم.
مواظب خودت باش
راستي يه كلاس ايروبيكي چيزي برو.
بوس

ناشناس گفت...

حمیده
سلام مریم جون.
کلا من با آدمایی که ریس بازی در میارن خیلی مشکل دارم!!!
ایشالله که جلسات شیمی درمانی به خوشی و سلامتی ختم به خیر بشه.
صفحه ی پالیزبان برای من کامل باز نمی شه. در حدی که فقط اسم وبلاگ رو می تونم ببینم. از قسمت properties ویندوز تو تنظیمات سایز نمایش رفتم اولش خوب شد باز دوباره برگشت سر حالت اول.فکر کنم مخاطب به پرادااصولی من نداشتی!! ؟:دی

سحر (درنگ) گفت...

سلام عزيزم
خوبي؟
اميدوارم خوب باشي.
يه چيزي بنويس دختر

سحر (درنگ) گفت...

سلام
خوبي خانمي؟